(....*عشق تنها*....)
....*به نام گیتار عشق*....
(....*عشق تنها*....)
....*به نام گیتار عشق*....
خانه
درباره من
سرآغاز
تماس با من
سلام دوستان من زینبم 14 سالمه ب وبم خوشومدین این وبو برای تنهایی های دلم زدم و از هرچیزی ک دلم میخواد اپ میکنم واگرم کسی از وبم خوشش نیومد میتونه بره جلوشو نگرفتیم و مجبورتون نمیکنم ک نظر بزارید خواستی بزار نخواستی نزار
ممنون
راستی این ایمیلمه اگ میخوایین باهام در ارطباط باشین :zeinabjoon.b@gmail.com
………….♥
………♥
……♥
…..♥
……♥………………….♥…♥
……….♥………….♥…………♥
…………..♥…..♥………………♥
……………….♥………………..♥
…………….♥……♥…………..♥
…………..♥………….♥….♥
………….♥
………..♥
……….♥
………♥
………♥
……….♥
…………..♥
……………….♥
……………………..♥
………………………….♥
……………………………♥
……………………………♥
…………………………♥
…………………….♥
………………♥
………….♥
…….♥
…♥
.♥………………………..♥….♥
♥……………………..♥………..♥
.♥………………….♥…………….♥
..♥……………….♥………………♥
…♥………………………………♥
…..♥…………………………..♥
……..♥…………………….♥
………..♥……………….♥
…………..♥…………..♥
………………♥…….♥
…………………♥..♥
طبقه بندی موضوعی
داســــــــتان عشـــق عـــلی و مـــریـــــم!!!
(۱)
داستان کوتاه عاشقانه زیبا
(۱)
(("میم"مثل"مرد"))
(۱)
قال عکس
(۱)
معلمو دانش اموز
(۱)
قابل توجه بعضی ها
(۱)
فرق سال 1381 و 1391
(۱)
مسابقه
(۱)
به سلامتی...
(۱)
سکوت عشق...
(۱)
به بعضی ها...
(۱)
خداحافظ...
(۱)
هــــــــــــHeh ــــــــــــه
(۱)
دِنیای واقعی هَمینجاس
(۱)
حرفایه دلم
(۱)
خلاصه آمار
بایگانی
بهمن ۱۳۹۴
(۱)
آبان ۱۳۹۴
(۵۴)
مهر ۱۳۹۴
(۲۳)
شهریور ۱۳۹۴
(۴۰)
آخرین مطالب
سلام:)
دله دیگ ببین چ چیزایی میخواد:(
نمیتونم :(
خدایا فقط ب تو پناه میبرم :(
هـــــــــHeeeــــــــــــہ
قبول داری؟
کاش ب همین سادگی مید رفت...
✘✘لعن ــــــــــت✘✘
هـــــــــHEHـــــــه
ب درک
پربیننده ترین مطالب
داســــــــتان عشـــق عـــلی و مـــریـــــم!!!
آرامش یعنی تـــــــو...!
به بعضی ها...
داستان کوتاه عاشقانه زیبا
اگر واقعا
قابل توجه بعضی ها
نمیتونم :(
هووووووووی دیونه
پسـ❤ــت ثابت
(("میم"مثل"مرد"))
محبوب ترین مطالب
(("میم"مثل"مرد"))
پسـ❤ــت ثابت
ب بعضیا ..!
بعضی پسرا...
مدرسه اوووومد :(
دِنیای واقعی هَمینجاس
و نمیدانی چ سخت است تنهایی مردن!!
برگررررررررررررد :(
هـــعی
بوی محرم....
مطالب پربحثتر
مسابقه
داســــــــتان عشـــق عـــلی و مـــریـــــم!!!
پسـ❤ــت ثابت
داستان کوتاه عاشقانه زیبا
هووووووووی دیونه
بعضی پسرا...
(("میم"مثل"مرد"))
هر قدر هم محکم باشی...؟!
کــــــــــــــــــــاش دنیــــــــــــــــــــا مهربــــــــــــــــــــان تــــــــــــــــــــر بــــــــــــــــــــودے
سکوت عشق...
آخرین نظرات
۲۰ آذر ۹۴، ۲۲:۵۹ - الناز
سلام اجی خیلی مطلبات زیباست امید وارم که شناخته باش منو
۲۳ آبان ۹۴، ۱۶:۱۰ - محمد
nice♥♥♥
۲۱ آبان ۹۴، ۱۵:۵۱ - Saba.V
خخخخخخخخ زی زی دیوانه کردی نکن ...
۱۵ آبان ۹۴، ۰۰:۲۷ - رسول
ممنونم از تبادل لینک لطفا در صورت ...
۱۲ آبان ۹۴، ۰۰:۵۱ - ★ֆɛȶǟʀɛɦ★
لایک مثل همیشه عالیه
۱۰ آبان ۹۴، ۲۳:۴۲ - رسول
سلام با اجازه از شما و تمام ...
۷ آبان ۹۴، ۱۵:۳۰ - ★ֆɛȶǟʀɛɦ★
اجیم پ از من یه سال کوچیک تری من ...
۷ آبان ۹۴، ۱۳:۰۶ - ★ֆɛȶǟʀɛɦ★
سلام اجی زینبم باشه گلم چرا نشه ...
۷ آبان ۹۴، ۱۲:۴۳ - سحر
از دلایلی که برای اثبات عصمت حضرت ...
۶ آبان ۹۴، ۱۸:۲۰ - ★ֆɛȶǟʀɛɦ★
سلامتی روزی که خاک منوبه آغوش بگیره هه
نویسندگان
*ze!nab v* ...
(118)
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
پیوندها
نوشته های رسول غروبی
فریاد بی صدا
joannenguyen
❤bangtangirls.kpopstory❤ وب دوم خودم برای عشقامbts
جـســ ـــتـو جـــ ـــوگر عشــ ــــق
DoKhIaYe NaZ
اس ام اس جار
داســــــــتان عشـــق عـــلی و مـــریـــــم!!!
شب عروسیه، آخره شبه،خیلی سر و صدا هست
میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه
هر چی منتظر شدن برنگشته
،در را هم قفل کرده
داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه
مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:مریم،دخترم،در را باز کن
مریم جان سالمی؟آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
در رو میشکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا
کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند
به این صحنه نگاه می کنند.کنار دست مریم یه کاغذ هست
یه کاغذی که با خون یکی شده.بابای مریم میره جلو
هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه
با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره،بازش میکنه و میخونه:
سلام عزیزم. دارم برات نامه مینویسم
آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه
کاش منو تو لباس عروسی میدیدی
مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!علی جان دارم میرم
دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم
میبینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم
ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم.دارم میرم
چون قسم خوردم،تو هم خوردی، یادته؟!
گفتم یا تو یا مرگ،تو هم گفتی،یادته؟! علی تو اینجا نیستی
من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی
چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی میدیدی مریمت چطوری
داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه
کاش بودی و میدیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت
حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره میلرزه
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،یادته؟!
روزی که دلامون لرزید،یادته؟!روزای خوب عاشقیمون،یادته؟!
نقشه های آیندمون،یادته؟! علی من یادمه
یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم
پا روی قلب هردومون گذاشتند.یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد
بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری
یادته اون روز چقدر گریه کردم،تو اشکامو پاک کردی
و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
میگفتی که من بخندم.علی حالا بیا ببین چشمام
به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب
که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو
تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد
چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود
که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
تو نگاه تو بود نه تو دستات.دارم به قولم عمل میکنم
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم
نمیتونم ببینم بجای دستای گرم تو
دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه
همین جا تمومش میکنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام
وای علی کاش بودی میدیدی رنگ قرمز خون
با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده
میخوام ببینمت.دستم میلرزه.طرح چشمات پیشه رومه
دستمو بگیر. منم باهات میام….
پدر مریم نامه تو دستشه،کمرش شکست
بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه
آره پدر علی بود،اونم یه نامه تو دستشه،چشماش قرمزه
صورتش با اشک یکی شده بود.نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند
و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد
دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی
که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
۱
۰
نظرات
(۵)
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۱
Saba.V
اوخــــــــــــــــــــــــــــــــــی :"((((((((((((((((
چه غمگین بوووود!
بابا نکن اینکارو با من!
از این عاشق ترم نکن زی زی...خیلی غمگین بود!
وبت بســــــــــــــــــــــــــــــــــی قشنگه...دستت طلا دمتم گرم...خیلی غمگین بود
میگم زینب توام عاشقیااااااااااااا...بابا یه متن شادم بزار منکه گریم گرفت!
پاسخ:
:"((((((((((
خخخ من چی کار کنم؟یکمی باعث میشود عاشقارو درک کنی
مخسی اجی دم توام گرم ک نظر میزاری
عاشق؟؟؟از عاشقم عاشق ترم هعییییییییییییی روزگار این وبم برای اون زدم دیگه
حالا واستا ببین چیا میزارم
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۹
Saba.V
اوووووووووووف ما همینجوری ام درکشون میکنیم باور کن!
بابا عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق! کیه کلک؟؟
هعی روزگااااااااااار بنده عاشق نمیباشم! من بنگتنو دارم و بس...بقیه برن بر خودشون کشکشون بسابن!
پاسخ:
خخخ افرین
اره عاشق...خیلی وقته دوسش دالم ووووی خجالت موکشم بگم:)(پسرعموم):(((
خداروشکر درد اینو نمیکشی...بعله بنگتن ک جای خودشو داره...خخخ عاقا من برم اشمو درس کنم شما هم کشکتونو بیارید خخخ
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۳۸
Saba.V
اوخیییییییییییییییییییی فدااااااااااااای تو ...پسر عموتو؟؟؟
اوخیییییییییی...:)))))))))))))))))) ایشالا به هم برسین به پای همم پیر شین!
خخخخ اوره واقعا خداروشکر! نمیخوامم دردشو بکشم باور کن!
بنگتن عشششششششششششششششششششششششششقه گلن گل!
من درد بنگتنو بکشم بسه...همونطور که گفتم بقیه برن همون کشکشونو بسابن!
چیو درس کنی؟؟
پاسخ:
ههه اره
:) نمیرسیم میدونم ی طرفس:"((((((
خخخ افرین خوبه ک نمیخوایی
عششششششششششششششششششششق است بنگتن
خخخ میگم بقیه کشکاشونو بیارن بریزن تو اشه من خوشمزه شه
عشق تو عشق میشه خخخ
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۴۷
Saba.V
الهیییییییی...میرسین ایشالا! :))))) خخخخخ...
من دقیق یادم نیس ولی یکی میگفت امکاااااااااان نداره شما کسی رو دوست داشته باشین و اون شمارو دوس نداشته باشه! الان من بنگتنو دوس دارم بنگتنم منو دوس دارن! من میدونم!خخخخخخخ
خخخ عافرین! خوبه والا! بیارن بریزن...بخوریم باهم خوشمزه میشه...
خخخخخ منکه یه احساسی اون ته معدم اون گوشه داره میگه گشنمه!
پاسخ:
مرسی ولی مطمعنم نمیرسیم
چرت گفته بابا خخخ اعتماد ب نفست سخف وبو خراب نکنه؟؟؟؟تازه درستش کردما خخخ
اره اتفاقا حوسم کردم عاقا عاشقا کشک بیارین خخخ
نوچ نوچ نوچ پاشو برو غذارو گرم کن تنبل اون پگاروام بیدارش کن خیر سرش کنکوریه خخخ
۲۰ آذر ۹۴ ، ۲۲:۵۹
الناز
سلام اجی خیلی مطلبات زیباست امید وارم که شناخته باش منو
پاسخ:
سلام اجی اره شناختمت میسی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در
بیان
ثبت نام
کرده اید می توانید ابتدا
وارد شوید
.
نام *
پست الکترونيک
سایت یا وبلاگ
پیام *
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کد امنیتی *
ارقام فارسی و انگلیسی پذیرفته میشوند
نظر بصورت خصوصی ارسال شود
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک میباشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
پست الکترونیک برای عموم قابل مشاهده باشد
اخطار!
چه غمگین بوووود!
بابا نکن اینکارو با من!
از این عاشق ترم نکن زی زی...خیلی غمگین بود!
وبت بســــــــــــــــــــــــــــــــــی قشنگه...دستت طلا دمتم گرم...خیلی غمگین بود
میگم زینب توام عاشقیااااااااااااا...بابا یه متن شادم بزار منکه گریم گرفت!